سفارش تبلیغ
صبا ویژن

حوران

به من بگویید ای عالم رویا! چگونه فریاد زنم زپیچ وخم نای خمیده ی بغض گرفته ی شوریده ام........." که شب عزیزمن امشب غمگین است چومن" .......آه! بگویید بگویید، بگویید به من که چگونه گریه کنم تا سیلاب اشک های روانِ به خون آغشته ام از دل کویرسینه ی سوزان ترم، سوی کوی یاردلنوازم جاری شود....... ای قاصدک شب! تو بگو، چگونه بنویسم ازغم واندوه جانگداز جدایی ها .......مگر نمی بینی که ازخم مژگانِ افتاده ام، ترانه های شبنم آوای باران مِه می تراود برصورت آیینه ی مهتاب!........ ای مَه من! ای شه من! یا توبگو، چگونه همچون طفل، درآغوش مادرگیتی گریه کنم تا شهد وصال ماهم بجوشد ازسرچشمه ی دل وجان خشکیده ام........ای جملات نامتناسب من! به من بگویید چگونه از تناسب خوش اندام متناسبش بنویسم تا صورت مِه روی مَهتابی او روشن کند شب تاربیدارم را........ آه! ای واژگان بیچاره ی من! ای نوشته های بی رمق من! یاری ام کنید یاری ام کنید تا آخرین نفس جانم را بنویسم برای یارهمنفسم که او" اکسیژن ریه های بی جان من است".........خدایا! خدایا! تاکی تا به کی درپی ِاو، ازنی ِاو، از پی ِاو بودن بنویسم........تا به کی همه شب باغصه ی دل، قصه شب، ازبی او بودن بنویسم.......... درحالی که هرلحظه او با من است درمن است وخود من است.......دوستش دارم دوستش دارم بی وحد واندازه دوستش دارم حتی بیشترازخودش دوستش دارم..........حوران


ارسال شده در توسط حوران